تبليغاتX
♥ღ♥ عشق گمشده ♥ღ♥

♥ღ♥ عشق گمشده ♥ღ♥

وفاداری را باید از نیلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای می پیچد در آغوشش می میرد

 

 

یک عمر پریشانی را به اشتیاق یک لحظه دیدارت سر میکنم

عشق تو در دلم خانه گزیده و مرا دربند خویش اسیر کرده

بدون عطر هستی بخشت بسان پرستویی هستم

کــــه هــرگــــــــز بــه آشیـانــــه نـمیـــرســد

عشق را دوست دارم اما فقط برای تو باشد

زنــدگــی را دوسـت دارم امــا در کنـارت

  مـــرگ را دوســـت دارم بــــرای  

لحظه ای که دیگر تو را ندارم

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 

 

بــه خـاطــــر روی زیـبـــای تـو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

 به خـاطــر دستــان پر مهر و گــرم تو بود

که دست هیچ کـس را در هم نفشردم

  به خـاطـــر حرفهــای عاشقــانه تــو بود

که حرفهــای هیچ کـس را باور نداشتــم

بــه خـاطــــر دل پـــاک تــو بـــود

که پـــاکی بـــاران را درک نکــــردم

به خـاطــــــر عشق بی ریــای تـو بــود

 که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خـاطـــــر صــدای دلنشین تــو بـود

که صدای هزار نی روی دلم ننشست

و بــه خـاطـــــر خـود تــو بـود

فقط بـه خـاطــــر تـو

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 
افسوس که به اندازه ی خوبیت

از تو دورم...

و به ناچار می پندارم

که نبودنت بر بودنت غلبه دارد؛

مرا ببخش!

می دانم این گونه نیست

می دانم این من هستم

که سالهاست رفته ام

و این تو هستی که

در همان نقطه ی روشن،

باقی مانده ای هنوز!...
 

+نویسنده:mir@ | |

 

 

باز نمی دانم تو را چگونه در کنار خود تصورکنم؟

چگونه حضورت را درک کنم؟

هنگامی که تو اشکهایم را، شکستنم را،

 روز به روز پژمرده شدنم را نمی بینی!

نمی بینی در زندان غرور خود،

خود را محکوم به اعدام تمام آرزوهایم کرده ام

نمی دانی که دیگر اشک و گریه عادت روزانه شده

گرچه در میان همه به شادترین معروفم

به کسی که غم را نشناخته و نخواهد شناخت

تو می دانی که بی تو روزهایم بوی غروب دارد

ولی فقط میله های زندانم را بشکن.

در آغوشم بگیر و اشکهایم را در دامنت جای ده

که بی توغروبی غریبم که در آغوشت تنها ترینم.

باران چشم هایم را قدم بزن

و برگ ریزان آرزوهایم را تماشا کن

 که فردا مرگ رویا هایم را

به چشم خود خواهی دید...

 

+نویسنده:mir@ | |

 

سلام دوستان گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه...

می خواستم به اطلاع شما عزیزان(چه با معرفت هایی که به وبم سر می زدند و چه بی معرفت هایی که سر نمی زدند.)برسونم که من یه مدتی نمیتونم به حضورتون برسم و دور از شما خواهم بود

انشالله بعدن با آپ های جدید به خدمت میرسم. درسته که بودن یا نبودن وبلاگ من واسه شما مهم نیست! ولی بازم از همگی معذرت میخوام

امیدوارم فراموشم نکنید....در پناه حق...

این گلم تقدیم به شما خوبان

            

+نویسنده:mir@ | |

 

 

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com کــاش بـــودی تـا دلـــم تنـــها نبــود

                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com تـا اســیر غصـــه ی فـــردا نبــود

                                           بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com کـاش بـــودی تـا فقــط بـــاور کنــی

                                                                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  بعـــد تــو ایـــن زنــدگی زیبــا نبــود

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com وقتـی اشكهـايم بـر روی زميـن ريخـت

                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com تو هرگز نديدي كه چگونه می گريم 

                                      بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com تو دـلم را با بـی كسـی تنهـا گذاشتی

                                                          بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشت

 

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟

                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟

                                          بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

                                                                بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 

آه که چقدر سخت است لحظه های دور از تو بودن ....آه که چقدر تلخ است بی تو بودن....

گاهی از این زندگی خسته می شوم، گاهی نیز از عشق دلشکسته می شوم !

گاهی در گوشه ای تنها می نشینم و اشک می ریزم،

گاهی نیز عکس هایت را در آغوش می گیرم و از دلتنگی ات گریه می کنم.

این است رسم عشق، چقدر دردناک است این لحظه های عاشقی.....

پشیمانم از اینکه عاشقم، پشیمانم از اینکه در دام عشق گرفتارم

کاش که عاشق نمیشدم، تنهایی دوای درد من است.

دلم نمی آید رهایت کنم، حالا که عاشقت هستم دلم نمی خواهد قلب مهربانت را بشکنم !

گرچه من از کرده خویش پشیمانم، اما چون با تو هستم خوشبخترینم !

آنقدر دوستت دارم که دلم نمی
خواهد بگویم که فراموشم کن !

آه که چقدر این لحظه ها نفسگیر است، آه که چقدر این قلب بی گناهم پریشان است !

از امروز می ترسم که از من دور شوی، از فردا می ترسم که تو را از دست بدهم،

به چه امیدی با تو باشم ای بهترینم؟

این سرنوشت و روزگار بی وفا با قلب من نمی سازد میدانم اگر با تو باشم فردا که رسید.

حال و هوای من از امروز دلگیرتر است! آه که چقدر این لحظه ها بی مروت است !

قلب من بی طاقت است، چشمهایم دیگر اشکی ندارند برای ریختن !

نمی دانم از دوری تو اشک بریزم، یا از دلتنگی ات ! نمی دانم غصه امروز را بخورم، یا غم فردا را بکشم !

نه دیگر کار من از کار گذشته است،
راهی جز عاشق ماندن وغم وغصه های عشق را تحمل کردن نیست !

باید سوخت .... باید در راه عشق نابود شد ...
آه که چقدر تلخ است !

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 میان تاریکی 
 تو را صدا کردم
 سکوت بود و نسیم
 که پرده را می برد
 در آسمان ملول
 ستاره ای می سوخت
 ستاره ای می رفت
 ستاره ای می مرد
 تو را صدا کردم
 تو را صدا کردم
 تمام هستی من
 چو یک پیاله ی شیر
 میان دستم بود
 نگاه آبی ماه
 به شیشه ها می خورد
 ترانه ای غمنک
 چو دود بر می خاست
 ز شهر زنجره ها
 چون دود می لغزید
 به روی پنجره ها
 تمام شب آنجا
 میان سینه من
 کسی ز نومیدی
 نفس نفس می زد
 کسی به پا می خاست
 کسی تو را می خواست
 دو دست سرد او را
 دوباره پس می زد
 تمام شب آنجا
 ز شاخه های سیاه
 غمی فرو می ریخت
 کسی ز خود می ماند
 کسی تو را می خواند
 هوا چو آواری
 به روی او می ریخت
 درخت کوچک من
 به باد عاشق بود
 به باد بی سامان
 کجاست خانه باد ؟
 کجاست خانه باد ؟

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 

...(احساس)...

 

در حضور خـارها هم می شـود یک یــاس بـود

در هیــاهوی مـترسـک ها پـر از احسـاس بـود

مـی شـــود حتـــی بــرای دیـــدن پــــروانــه ها

شیشـــه های مـات یک متـروكــه را الماس بود

دســــت در دســــت پـــرنــــده بــــال در بــــال

نسیـم سـاقه های هرز این بیشه ها را داس بود

كـاش می شـد حـرفی از "كاش می شد"هم نبود

هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبعد ديدارت تو مثل راز پاييزی و من رنگ زمستانمبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زيبايی

و من در پيش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دريای ترينی آبی و آرام و بی پايان

 و من موج گرفتاری اسير دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف 

و من در آرزوی قطره های پک بارانم

  نمی دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبه فريادم برس ای عشق من امشب پريشانم بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

تو دنيای منی بی انتها و ساکت و سرشار

 و من تنها در اين دنيای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم 

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم 

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من 

ببين با تو چه رويايی ست رنگ شوق چشمانم

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir شبی يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

 تو فکر خواب گلهايی که يک شب باد ويران کرد

و من خواب تو را می بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گيرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حيرانم

تو می آيی و من گل می دهم در سايه چشمت 

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از يک ابر می بارد

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانمبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده 

و شايد يک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهايم زمانی سبز می گردد

که تو يک شب بگويی دوستم داری تو می دانم 

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

 و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی اين دنيای پر غوغاست

 قدم بگذار روی کوچه های قلب ويرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد 

دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir                                                   بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

                                                             

+نویسنده:mir@ | |

 

 

گـمــان کــردم کـه او عاشــق تـرين عاشـق در اين دنيـاسـت

گـمــان کـــردم کـه غـمــخــواری بــرای يـــک دل تـنــهـــاســت

از عشق خـود به من می گفت از عاشق ها سـخن می گفت

از اشــکـی داغ و آتــــش زن هــميــشــه چــشــم او پـــر بـــود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گريه کردنها تظاهر بود

همـه عاشــق نـوازی ها تمــام صـحنه ســازی هـا تـظـاهـــر بود

بـــــه خـــــود گـفـتـــــــم او  دو بـــاره بـــخــــت يــــــارم شـــود

بــــه خـــود گـفـتـــم کـــه پـــايـــانــی بـــرای انـتــظـــارم شـــود

بــــه خـــود گـفـتــــم دوبــــاره نــــوبــــت فــصــل بــهـــارم شــود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گريه کردنها تظاهر بود

همـه عاشـق نوازی ها تمام صـحـنــه ســازی ها تظـاهــر بود

تظـاهـر بود ... تظـاهـر بود ...

 

+نویسنده:mir@ | |

 

 

 

روزی گـذشــت پـادشـــهی از گــذرگـــهــی              فریاد شوق بر سرهر کوی و بام خاست

پرسـیــد زان میـــانـه یــکـی کـــودک یـتـیـم              کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یـک جـواب داد چه دانـیم ما کـه چیسـت             پیداسـت آنـقدر کـه متـاعـی گـرانبهاست

نزدیـک رفت پیرزنـی کــوژپشــت و گـفـت              این اشـک دیده‌ی من و خون دل شماست

ما را بـه رخت و چوب شبـانی فریفته است             این گـرگ سالهاست کـه بـا گـله آشناست

آن پارسـا کـه ده خرد و ملک، رهـزن است             آن پادشا کـه مـال رعیت خورد، گداست

بر قطـره‌ی سـرشــک یتیمــان نـظـاره کـــن              تا بنـگـری که روشـنی گوهـراز کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود            کو آنچنان کسی که نرنجد زحرف راست

 

 

+نویسنده:mir@ | |